مفهوم سند مکتوم در اعاده دادرسی
مفهوم سند مکتوم چیست؟
تفاوتی که در نصوص بند ۷ ماده ۵۹۲ قانون آیین دادرسی مدنی سابق(۱) با بند ۷ ماده ۴۲۶ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی(که من بعد به اختصار ق.آ.د.م ذکر می شود.)وجود دارد(۲) منتهی به تفسیرهای مختلفی از مفهوم سند مکتوم در رویه قضایی شده است.با توجه به این اختلاف نظر در صدد تعیین مفهوم مورد نظر قانونگذار هستیم و در این راه مبانی زیر را مورد نظر قرار می دهیم.
۱- آیا صرف موجود بودن سند و مدرک خود به تنهایی معیار است یا توانایی در ارایه نیز شرط است؟
۲- آیا علم به موجود بودن معیار آغاز مهلت اعاده دادرسی است یا قابلیت دستیابی به آن نیز شرط است؟
۳- آیا در بین ادله اثبات دعوا تنها نوشته ملاک است یا سایر ادله نیز مورد نظر است؟
اعاده دادرسی طریقه فوق العاده شکایت نسبت به احکام قطعیت یافته با وجود جهات مذکور در ماده ۴۲۶ ق.آ.د.م است.(۳)این اقدام تنها اختصاص به احکام قطعی یا قطیت یافته محاکم بدوی و تجدید نظر ندارد و در مورد احکامی که در دیوان عالی کشور مواجه با تایید شده اند نیز می شود. اما از آنجا که دیوان عالی کشور رسیدگی ماهوی نمی کند به همین جهت مرجع ورود در ماهیت آخرین دادگاه صادر کننده رای ماهوی است که حسب مورد دادگاه بدوی یا تجدید نظر است.چون مرجع تالی نمی تواند حکم مرجع عالی را نقض نماید با توجه به ملاک تبصره ذیل ماده ۴۳۴ آ.د.م چنین بیان شده است که درخواست اعاده دادرسی باید به دیوان عالی کشور تسلیم شود تا مرجع مزبور درخواست را جهت رسیدگی و اتخاذ نظر به دادگاه صادر کننده حکم ارجاع نماید.در مورد پرونده هایی که در شعب تشخیص منتهی به صدور رای شده با توجه به حذف آن از سیستم قضایی مرجع تسلیم دادخواست اعاده دادرسی نسبت به احکام آن نا معلوم است.شاید بتوان با توجه به بخشنامه شماره ۳۱۳۷/۸۷/۱ مورخ ۲۷/۳/۱۳۸۷ ریاست محترم قوه قضاییه که در مورد اعمال ماده ۱۸ اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب است(۴) نظر راجع به احکام تایید شده در دیوان عالی کشور را در اینجا نیز جاری نمود بدین نحو که مرجع تسلیم دادخواست اعاده دادرسی نسبت به احکام صادره از شعب تشخیص شعب دیوان عالی کشور باشد.(۵) از جمله ویژگیهای دیگر این تاسیس این است که بر خلاف تجدید نظر و اعتراض ثالث صرف ادعای وجود یکی از جهات اعاده دادرسی نیز دادگاه را مکلف نمی نماید که درخواست اعاده دادرسی را بپذیرد تا جهت ادعایی را با رسیدگی قضایی احراز نماید بلکه باید دلیل تحقق جهت اعاده دادرسی عندالاقتضاء پیوست دادخواست باشد.(۶)زمان تسلیم این درخواست نیز که در ماده ۴۲۷ ق.آ.د.م مورد اشاره قرار گرفته است در مورد این که جهت مورد درخواست کدام یک از بند های ماده ۴۲۶ قانون مزبور باشد متفاوت است و از آنجا که تنها بند ۷ از بین جهات هفتگانه مذکور در ماده مرقوم مورد نظر است تنها معیار مرتبط با این بند مورد اشاره قرار می گیرد.
در نشست قضایی استان کهگیلویه و بویر احمد در آبان ۱۳۷۹ در مورد تفاوت نصوص مورد بحث تردیدی بدین نحو طرح شده است:”در قانون آیین دادرسی مدنی سابق کتمان سند که از موارد اعاده دادرسی بود در صورتی قابل طرح بود که طرف مقابل سند را کتمان کرده و یا باعث کتمان آن شده باشد ولی در ق.آ.د.م جدید این قید برداشته شده و فقط کتمان آمده و معیاری برای کتمان سند پیش بینی نشده است.” در مقام رفع این تردید اکثریت چنین اعلام نظر نموده است:”قانون جدید با دشواریهایی در این خصوص روبرو می باشد.طبیعی است که حتی اگر خود طرف در زمان دادرسی سندی را به دادگاه ارایه نداده باشد یا مثلا سند در اداره ای موجود بوده و در همان زمان شخص می توانسته آن را ارایه دهد و کوتاهی کرده است حالا می تواند به کتمان سند توسل جسته درخواست اعاده دادرسی نماید در حالی که قانون سابق بحث کتمان را متوجه طرف دعوا می دانست.” اقلیت بدون ارایه دلیل قانون را در این مورد روشن دانسته اند.اکثریت کمیسیون نیز در این مورد چنین اعلام نظر کرده است:”در بند ۷ ماده ۴۲۶ ق.آ.د.م از مکتوم بودن اسناد و مدارک دال بر حقانیت متقاضی اعاده دادرسی در خلال دادرسی سخن گفته شده است و احراز و اثبات مکتوم بودن چنین اسنادی بوسیله اصحاب دعوا یا افراد ثالث به عهده دادگاه می باشد.” اقلیت نیز اعلام نموده که بر خلاف قانون سابق صرف مکتوم بودن سند اعم از آن که نزد طرف دعوا و یا شخص دیگری باشد موجب قبول اعاده دادرسی است.(۷)
در نشست قضایی دادگستری قم در مهرماه ۱۳۸۳ چنین طرح سئوال شده است:”هرگاه رای دادگاه بدوی به استناد نظر کارشناس صادر شود و در مرحله تجدید نظر یکی از طرفین تقاضای ارجاع امر به هیات کارشناسی کند و دادگاه موضوع را به آن هیات ارجاع دهد لیکن به لحاظ امتناع از پرداخت مابه التفاوت هزینه کارشناسی دادگاه تجدید نظر رای بدوی را تایید کند آیا محکوم علیه می تواند با تحصیل نظر هیات کارشناسی تقاضای اعاده دادرسی کند؟”اکثریت چنین اعلام نظر نموده است:”درخواست اعاده دادرسی باید حداقل مبتنی بر یکی از جهاتی باشد که در ماده ۴۲۶ ق.آ.د.م به آنها اشاره شده است اگر نظر کارشناس را جز اسناد و مدارک دعوا تلقی کنیم باید ثابت شود که چنین سندی در جریان دادرسی مکتوم و در اختیار متقاضی نبوده است.اگر نظر هیات کارشناسی بعد از دادرسی ارایه شود دادگاه نمی تواند به آن ترتیب اثر دهد مضافا این که دلیل باید در زمان دادرسی موجود باشد نه این که بعدا موجود شود بنابراین مورد مشمول بند ۷ ماده مرقوم نیست و درخواست اعاده دادرسی به استناد آن موجه نخواهد بود.” در مقابل اقلیت معتقد بوده است که “طبق بند ۷ ماده ۴۲۶ اگر بعد از صدور حکم اسناد و مدارکی بدست آید که دلیل بر حقانیت درخواست کننده اعاده دادرسی باشد می تواند درخواست اعاده دادرسی کند.نظر کارشناس هم جز اسناد و مدارک است و امکان دسترسی به آن در جریان دادرسی وجود نداشته و مکتوم بودن دلیل اعم است از این که موجود باشد یا معدوم و امکان ارایه آن نیست بنابراین مانعی برای پذیرش درخواست اعاده دادرسی وجود ندارد.”
کمیسیون نیز در این مورد چنین اظهار نظر کرده است:”چنانچه کارشناس یا هیات کارشناسی اعلام نظر خود را منوط به پرداخت ما به التفاوت هزینه کرده باشد و خواهان هزینه کارشناسی را نپردازد و دادگاه بدون در نظر گرفتن نظر کارشناسی اقدام به صدور را ی کرده باشد تجدید نظر خواه نمی تواند به استناد نظر جدید کارشناسی تقاضای اعاده دادرسی کند زیرا بند ۷ ماده ۴۲۶ صراحتا اعلام کرده که منظور سندی است که در حین دادرسی وجود داشته باشد لکن مکتوم و پنهان مانده و به نحوی در دسترس نبوده است و تنها راه احقاق حق در این موارد در مهلت مقرر اعتراض به هیات تشخیص دیوان عالی کشور و یا استفاده از اختیارات ریاست قوه قضاییه موضوع تبصره ۲ ماده ۱۸ قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب است.”(۸)
همانگونه که ملاحظه می گردد بحث در خصوص مفهوم مکتوم است به عبارت دیگر با حذف مداخله طرف مقابل این تردید ایجاد شده است که آیا مکتوم می تواند نزد متقاضی اعاده هم معنا داشته باشد یا خیر؟ در صورت تایید هر دو فرض آیا مفهوم در اختیار نبودن به معنای عدم اطلاع است یا ناتوانی در ارایه؟ این بحث در مورد طرف مقابل هرگز مطرح نمی شود چراکه علم و اطلاع او معیار نیست و علی الاصول کسی انتظار همراهی طرف مقابل را در ارایه دلیل ندارد و به همین جهت است که در قانون سابق لسان قانونگذار بر کتمان طرف مقابل معطوف بود.ممکن است گفته شود علم توام با توانایی است اما این برداشت را نمی توان مورد پذیرش قرار داد چراکه ممکن است طرف آگاه به وجود سند باشد اما به دلیل عدم دسترسی به آن ناتوان از ارایه باشد و این ناتوانی را نمی توان همواره به دلیل در اختیار بودن سند نزد طرف مقابل دانست و شاید به همین جهت باشد که عقیده قانونگذار بر حذف این معیار بوده است بنابراین اگر این عقیده مورد پذیرش قرار گیرد اثبات آگاهی از وجود مستند مانع از پذیرش اعاده دادرسی متقاضی نیست.اما این فرض در صورتی مواجه با مشکل می شود که طرف متقاضی اعاده دادرسی قبلا به کپی سندی که امروز آن را مستند اعاده دادرسی قرار داده استناد کرده باشد و اصل آن را ارایه نداده باشد.رویه قضایی در این خصوص عقیده به عدم پذیرش دارد و به نظر می رسد در این برداشت صرف علم مبنای رد قرار گرفته است و بیانگر آن است که در چنین مواردی دارنده کپی نباید به ارایه آن اقدام کند مگر آن که اصل سند را دراختیار داشته باشد در غیر این صورت امکان اعاده دادرسی برای وی میسور نیست.به عبارت دیگر و برخلاف عقیده ای که مکتوم را اعم از معدوم و موجود می دانست مکتوم اعم از این دو نیست و باید در زمان دادرسی موجود باشد. در رای اصراری هیات عمومی دیوان عالی کشور به شماره ۱۴۵۸ مورخ ۱۷/۸/۱۳۲۸ چنین می خوانیم:” چنانکه در حکم شماره ۱۴۱ مورخ ۲۹/۲/۱۳۲۲ دیوان کشور تذکر داده شده است از جمله ادله دادگاه در حکم مورد استدعای اعاده دادرسی تصدیق دایره تحقیق اوقاف و پرونده اداره اوقاف بوده و تصدیق مذکور حاکی از مفاد و مدلول اسنادی است که دعوای کتمان آن شده و مشعر است به این که سند مصالحه نامه مورد رسیدگی محضر شرع واقع گردیده و از طرف اداره اوقاف روی اسناد مزبور قید شده که رونوشت آنها را در پرونده ضبط کرده اند و با این حال عنوان کتمان این اسناد از طرف دعوا صحیح نبوده و استدلال دادگاه (به این که رونوشت غیر از اصل سند است و دلیلی بر ابلاغ آنها به مستدعیان اعاده محاکمه و یا استحضار آنان از وجود آن رونوشت ها در دست نیست) بی وجه است زیرا برای قبول درخواست اعاده دادرسی در این مورد لازم بوده است که کتمان سند از طرف دعوا اثبات شود و نتیجه استدلال دادگاه اثبات کتمان سند از طرف محکوم له نیست و بنابراین قرار قبول درخواست اعاده محاکمه مخدوش و بر خلاف ماده ۵۹۲ آیین دادرسی مدنی است و حکم فرجام خواسته که مبنی بر قرار مزبور صدور یافته است طبق ماده ۵۷۶ قانون آیین دادرسی مدنی شکسته می شود و…”(۹) در حکم شماره ۷۹۳ مورخ ۱۲/۴/۱۳۱۶ شعبه ۳ دیوان نیز آمده است” اگر درخواست کننده اعاده دادرسی رونوشت قسمتی از سندی را که ادعای مکتوم بودن آن را می نماید در جریان دادرسی سابق ارایه داده باشد کتمان سند صدق نخواهد کرد تا موجب تجویز اعاده دادرسی شود.”(۱۰) در رای دیگری نیز اعلام وجود سند در لایحه واخواهی و عدم ارایه آن مانع از پذیرش اعاده دادرسی شناخته شده و چنین استدلال شده است که بند ۷ ماده ۵۹۲ در مواردی جاری است که سند توسط طرف مقابل مکتوم شده و سند پس از صدور حکم یافت شود (۱۱)بنابراین همانگونه که ملاحظه می گردد علم به وجود سند به تنهایی کفایت از سقوط امکان اعاده دادرسی است.به نظر می رسد این برداشت به نحو مطلق خود قابل خدشه باشد چراکه باید بین علم با توانایی در ارایه تفاوت قایل شد به عبارت دیگر نمی توان صرف آگاهی را معیار قرارداد تا نسبت به رد اعاده دادرسی اقدام نمود در این صورت بی آن که توجیهی در میان باشد عدالت وظیفه خود را ناقص اجرا می کند. پس به نظر می رسد آنچه معیار رد درخواست است علم توام با توانایی به ارایه است.ممکن است گفته شود که این برداشت با ماده ۴۳۰ق.آ.د.م در تعارض است چراکه در آن ماده شروع مهلت اعاده دادرسی را در یک فرض خود از زمان اطلاع از وجود سند دانسته است و شاید به همین جهت است که در عقاید مورد اشاره صرف ارایه کپی را بی آن که تحقیقی در مورد امکان ارایه اصل بشود کفایت از عدم انطباق و رد درخواست اعاده دادرسی دانسته اند.در برابر این عقیده باید این سئوال را مطرح کرد که آیا صرف علم برای رسیدگی ماهوی به ادعای مورد نظر کفایت می کند؟این برداشت در جایی دچار مشکل می شود که سندی که علم به وجودش حاصل شده در ید درخواست کننده اعاده دادرسی نباشد و طرف ناگزیر از طرح دعوا برای دستیابی به آن باشد و اگر علم کفایت از رد درخواست کند این علم با تقدیم دادخواست مورد نظر برای دستیابی به سند حاصل شده است و به طور قطع زمان اعاده دادرسی برای وی تمام شده محسوب است چراکه امکان اخذ حکم و رسیدن به اجرای آن و تحصیل سند در این ظرف زمانی کم امکان پذیر نمی باشد.
کتمان نیز باید احراز شود و در این خصوص هم اختلاف نظر شده که آیا همچون بحث جعلیت نیاز به حکم جداگانه است یا خیر؟ در مجموعه دیدگاههای حقوقی و قضایی در مورد اثبات کتمان اسناد و مدارک چنین طرح سئوال شده است؟”آیا قبول تقاضای اعاده دادرسی موضوع بند ۷ ماده ۴۲۶ ق.آد.م مستلزم اثبات در محکمه است و متقاضی باید با ارایه حکم مبنی بر اثبات کتمان اسناد و مدارک تقاضای اعاده دادرسی نماید؟” اعضای حاضر در کمیسیون به اتفاق آراء چنین اعلام نظر نموده اند که با توجه به کاربرد عبارت ثابت شود دادگاهی که صالح به رسیدگی است ابتدا به تاریخ وصول اسناد مورد ادعا رسیدگی می کند و با احراز رعایت مهلت قانونی برای تقدیم دادخواست متعاقبا نسبت به ادعای مکتوم بودن از حیث ماهیتی رسیدگی خواهد نمود و بنابراین نیازی به ارایه حکم مبنی بر اثبات کتمان اسناد و مدارک به نحو جداگانه نیست.(۱۲) کاربرد عبارت مدارک به جای نوشتجات نیز این تردید را به وجود آورده است که آیا غیر از سند سایر ادله نیز می توانند مبنای اعاده دادرسی قرار گیرند؟رویه قضایی موجود تنها سند را مبنای اعمال این بند دانسته است. در نظریه شماره ۲۹۶۶/۷ مورخ ۹/۵/۱۳۸۰ اداره کل حقوقی و تدوین قوانین قوه قضاییه نیز می خوانیم” منظور از اسناد و مدارک مذکور در بند ۷ ماده ۴۲۶ قانون آیین دادرسی مدنی نوشته یا اطلاعات مکتوبی است که در جریان دادرسی مکتوم مانده و در اختیار قاضی نبوده است و استناد به شهادت شهود جدید به تقاضای متقاضی قابلیت استماع ندارد.”(۱۳)برخی نیز علیرغم آن که اعتقاد به وسعت کاربرد کلمه مدارک نسبت به سند دارند در مقام شرح این دو مفهوم چنین اظهار نظر کرده اند که سند به مفهوم اخص خود به کار رفته است و منظور هر نوشته ای است که در مقام دعوا یا دفاع قابل استناد باشد.(ماده ۱۲۸۴قانون مدنی) و مدارک مفهومی بسیار وسیع دارد و علاوه بر این که شامل نوشته می شود مواردی مانند طرح و نقشه را نیز در بر می گیرد.(۱۴)به عبارت دیگر رجعت به مفهوم عام سند شده است.(۱۵)به نظر می رسد معیار تنها نوشته نیست چراکه اگر قرار بر این برداشت بود دیگر نیازی به کاربرد کلمه مدارک نبود پس آنچه معیار است صرف موجود بودن و در دسترس نبودن جهت ارایه به دادگاه در زمان رسیدگی است. به عبارت دیگر ادله مواجه با حصر نشده است.
اعاده دادرسی در احکام حقوقی به استناد سند مکتوم
ماده ۴۲۶ قانون آیین دادرسی مدنی مقرر می دارد:
نسبت به احکامی که قطعیت یافته ممکن است به جهات ذیل درخواست اعاده دادرسی شود:
1 – موضوع حکم، مورد ادعای خواهان نبوده باشد.
2 – حکم بهمیزان بیشتر از خواسته صادر شده باشد.
3 – وجود تضاد در مفاد یک حکم که ناشی از استناد به اصول یا به مواد متضاد باشد.
4 – حکم صادره با حکم دیگری درخصوص همان دعوا و اصحاب آن، که قبلا” توسط همان دادگاه صادر شده است متضاد باشد بدون آنکه سببقانونی موجب این مغایرت باشد.
5 – طرف مقابل درخواستکننده اعاده دادرسی حیله و تقلبی بهکار برده که در حکم دادگاه مؤثر بوده است.
6 – حکم دادگاه مستند به اسنادی بوده که پس از صدور حکم، جعلی بودن آنها ثابت شده باشد.
7 – پس از صدور حکم، اسناد و مدارکی بهدست آید که دلیل حقانیت درخواستکننده اعاده دادرسی باشد و ثابت شود اسناد و مدارک یادشده درجریان دادرسی مکتوم بوده و دراختیار متقاضی نبوده است.
همانطور که ملاحظه می شود بند ۷ ماده ۴۲۶ اشاره به سند مکتوم دارد.
در رویه برداشت های مختلف از این بند میشود و اغلب قایل بر این هستد که سند مکتوم به سندی اطلاق میشود که در زمان صدور رأی قطعی مورد درخواست اعاده دادرسی وجود داشته ولی در دسترس ذینفع نبوده است و لذا سندی که این خصوصیت را نداشته و از قبل در اختیار خواهان اعاده دادرسی بوده ولی ارائه نشده از مصادیق سند مکتوم تلقی نمیشود. به عنوان مثال شعبه ۳۲ دادگاه تجدیدنظر طی دادنامه شماره ۹۱۰۹۹۷۰۲۲۳۲۰۱۱۷۷ مورخ ۳۰-۸-۹۱ چنین استدلال نموده است:
در خصوص درخواست آقای ح.م. به وکالت از آقای ف.ک. به طرفیت آقای ع.ک. مبنی بر اعاده دادرسی نسبت به دادنامه قطعی شماره ۰۱۸۲۵ مورخ ۲۴/۱۲/۹۰ همین دادگاه که در مقام رسیدگی تجدیدنظر نسبت به دادنامه شماره ۰۵۹۳ مورخ ۱۰/۷/۹۰ شعبه ۱۶ دادگاه عمومی حقوقی تهران صادر شده است. دادگاه با توجه به اینکه متقاضی اعاده دادرسی به استناد بند ۷ ماده ۴۲۶ قانون آیین دادرسی مدنی و با ارائه تصویر دادنامه شماره ۰۰۳۷۶ مورخ ۲۱/۳/۹۱ شعبه سوم دادگاه تجدیدنظر تهران، درخواست خود را تقدیم نموده است. که این درخواست قابلیت پذیرش نداشته، چرا که سند ارائه شده از سوی متقاضی به¬عنوان سند مکتوم محسوب نمیشود زیرا سند مکتوم به سندی اطلاق میشود که در زمان صدور رأی قطعی مورد درخواست اعاده دادرسی وجود داشته لاکن در دسترس ذینفع نبوده است. بنابراین به جهت عدم انطباق با ماده ۴۲۶ قانون مرقوم، مستنداً به تبصره ماده ۴۳۵ قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد درخواست وی را صادر و اعلام مینماید این رأی قطعی است.
مستشاران شعبه ۳۲ دادگاه تجدیدنظر استان تهران
همچنین شعبه ۳۵ دادگاه تجدیدنظر نیز طی دادنامه شماره ۹۲۰۹۹۷۰۲۲۳۵۰۰۵۷۱ مورخ ۲۳-۵-۹۲ بیان داشته است :
درخصوص دادخواست اعاده دادرسی آقای ح.الف. با وکالت آقای ج.ع. بهطرفیت موقوفه آستانه امامزاده ح. نسبت به دادنامه شماره ۹۱۰۱۳۵۱ مورخه ۲۸/۱۲/۹۱ صادره از شعبه ۳۵ دادگاه تجدیدنظر استان تهران که طی آن با تأیید دادنامه شماره ۶۵۰ … ۹۱ مورخه ۲۹/۶/۹۱ صادره از شعبه ۸ دادگاه عمومی حقوقی تهران، حکم به خلعید و قلع و قمع بنای احداثی در پلاک ثبتی ۲۶۹۸۴/۲۳۹۸ بخش ۱۰ تهران و پرداخت اجرتالمثل صادر گردیده است؛ و به استناد بند ۵ و ۷ ماده ۴۲۶ قانون آیین دادرسی مدنی، متقاضی اعاده دادرسی تقاضای رسیدگی نموده است. نظر به اینکه اولاًـ درخصوص به کاربردن حیله و تقلب، ضرورت داشته بدواً متقاضی اعاده دادرسی، حکم نهایی و قطعی که بیانگر جهت فوقالذکر باشد را ارائه نماید که چنین حکمی ارائه نشده است. ثانیاًـ درخصوص بند ۷ ماده ۴۲۶ قانون آیین دادرسی مدنی که متقاضی مذکور با ارائه نظریه کارشناسان در تأمیندلیل بهعمل آمده، تقاضا نموده است، نیز مورد از شمول بند ۷ ماده ۴۲۶ قانون مارالذکر خارج میباشد. زیرا تأمین دلیل جدیدالتحصیل مأخوذه از اسناد مکتوم که در جریان دادرسی وجود داشته و لیکن در اختیار مستدعی اعاده دادرسی نبوده، نمیباشد. علیهذا این دادگاه تقاضای مذکور را ثابت ندانسته و مستنداً به تبصره ماده ۴۳۵ و ۴۲۹ قانون مارالذکر، قرار رد دادخواست اعاده دادرسی را صادر و اعلام مینماید. رأی صادره قطعی است.
رئیس شعبه ۳۵ دادگاه تجدیدنظر استان تهران ـ مستشار دادگاه
سوال حقوقی:
سند مکتوم موضوع بند ۷ ماده ۴۲۶ ق .آ.د.م که بنفع متقاضی اعاده دادرسی به دادگاه ارائه میگردد ؛ آیا خوانده اعاده دادرسی که سند مذبور به ضرر آن ارائه گردیده است ؛ باید یکی از شهود امضا کننده ذیل سند مکتوم باشد یا خیر؟ به بیان دیگر اگر خوانده اعاده دادرسی شهود سند مکتوم نباشد ؛ مکتوم بودن سند مذبور مصداق پیدا نمیکند؟ با تشکر
پاسخ وکیل:
بستگی به مندرجات سند دارد ولازم نیست خوانده حتما یکی از شهود ذیل ان باشد


با سلام، آیا شهادت شهود حتی اگر به صورت مکتوب در دفترخانه باشید میتواند سند مکتوم باشد.
اساسا سند مکتوم بر اساس قانون به سندی گفته می شود که در جریان دادرسی وجود دارد. بنابراین هر سندی که خارج از جریان دادرسی تنظیم شده باشد نمی توان به آن در دادگاه استناد کرد.
با سلام پدرم با ۱۸ سال خدمت در نیروی انتظامی سال ۹۱ بازخرید گردید با توجه به تناقض حرف های شاکی که در پرونده بدلیل اخذ رشوه میباشد و اشتباه تایپی اجرای احکام در مورد مبلغ رشوه با یک صفر اضافه، ده برابر تایپ میکند و به کمیسیون انتظامی میفرستد و با همین حکم بخاطر مبلغ بالا بازخرید میگردد حالا بعد گذشت ده سال این موضوع برملا میگردد لذا با توجه به اینکه اگر به صورت صیح عدد نوشته می شد حداکثر تنبیه یا تنزل درجه می گرفت و حکم بازخریدی نمی گرفت طبق قانون خواهشمندم راهنمایی نمائید.
سلام
می توانید درخواست اعاده دادرسی بدهید . در صورت تمایل با دفتر وکلای حق گرا تماس بگیرید تا وکلای ما پرونده شما را پیگیری نمایند.